مرتضى راوندى
374
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بودند ، درباريان مسلمان او ، ايشان را جهنمى و تا جاودان گرفتار شكنجه مىديدند . او دريافت كه اين كسان ، و كسانى كه همانند آنان مىانديشند ، اكثريت رعاياى او را تشكيل مىدهند . همچنين مىديد كه بسيارى از آنان و كسانى كه بسيار قابل اعتماد بودند با آنكه مىدانستند اگر به آيين دربار درآيند بهرههاى دنيوى فراوان مىبرند ، همچنان به دين خويش وفادار ماندهاند . فكر وسيع او نمىتوانست بپذيرد كه چون او فاتح و فرمانرواى هندوستان است ، پس دين او بايد مورد پذيرش همگان باشد . خردخرد انديشهاش اينچنين داورى مىكرد كه چرا بايد پيش از آنكه خودم راهنمايى شوم ، بخواهم ديگران را رهبرى كنم ؟ چون به دستورها و احكام دينهاى گوناگون مىنگريست ، ترديدش بيشتر مىشد و هرروز بيشتر بر كوتاهى فكر متعصبان در دين آگاه مىشد و روزبهروز بيشتر هواخواه مسامحه و آسانگيرى در عقايد دينى مىگرديد . دكتر اميل اشميت مىگويد كه اكبر كه پدرش فرارى شده بود ، و در بيابان زاده شده و با گمنامى پرورش يافته بود ، از جوانى مزهء تلخ زندگى ناگوار را چشيده بود . خوشبختانه بنيهاى قوى داشت و سختيهاى زندگى نيز او را چنان پروراند كه دشواريهاى فراوان را بتواند تحمل كند . ورزش را ديوانهوار دوست مىداشت . . . زمانى . . . دويست و بيست ميل را دو روزه به تاخت پيمود . در جنگ دليرى فراوان نشان مىداد . . . نسبت به مغلوبان با انسانيت رفتار مىكرد ، و از هرگونه بيرحمى جلوگيرى مىكرد . . . اكبر نسبت به معتقدات ديگران آسانگير و مسامحهكار بود و در برابر نژادها ، چه هندو و چه دراويدى ، تعصبى نداشت . . . خواب چندانى نداشت و به تقسيم كردن دقيق وقت خويش خو گرفته بود . پس از آنكه از كار فارغ مىشد ، به علوم و هنر توجه مىكرد . شخصيتهاى نامآور . . . دوستان او گشته بودند . هر پنجشنبه شب ، انجمنى از ايشان فراهم مىشد و به بحثهاى علمى و فلسفى مىپرداخت . نزديكترين دوستان او دو برادر بسيار پراستعداد بودند به نامهاى فيض و ابو الفضل . . . فضل كه بهويژه با اكبر دوستى بيشترى داشت ، سردار و سياستمدار و مدير بود ، و استوارى سازمان حكومتى اكبر بيشتر مرهون كوششهاى اوست . او نيز مانند شارلمانى و « تائى تسونگ » مباحثات دينى ترتيب مىداد و خود در آن شركت مىكرد . . . اكبر چنين مىپنداشت كه يك ملت بزرگ به هم پيوسته را در هند تنها در سايهء دين مىتوان بنياد نهاد ، ولى تصور اينكه چنين پيوستگى را مىتوان با آموزشگاههاى بسيار و كتابهاى ارزان و دانشگاههاى متعدد و آوردن افكار آزاد كه امروزه بعضى از كشورها تازه بدان مىگرايند پديد آورد ، در آن روزگار براى او ميسر نبود . . . عامل اساسى براى سازمان - يافتن يك حكومت زنده ، چنان كه امروز آشكار شده است ، همانا پديد آوردن يك نظام آموزشى پسنديده است . اين را هرگز اكبر در نيافت . . . آثار هنرى و معمارى گوركانيان هند هنوز هم فراوان بر جا مانده . . . در معمارى ، سنگتراشى ، پيكرسازى . . . نشانى از چيرهدستى هنرمندان ايرانى و هلنى به چشم مىخورد . . . اصيلترين نمونه از معمارى گوركانيان هند همانا تاج محل ، آرامگاهى مىباشد كه شاه جهان ( 1627 تا 1658 م . / 1307 تا 1069 ه . ) براى همسرش ساخت . » « 268 »
--> ( 268 ) . كليات تاريخ ، پيشين ، ص 896 به بعد ( به اختصار ) .